خاطره ای از مقام معظم رهبری؛ لبخند امام
در ذهنم بود که آیا این کار درست است یا نه؟ بعد که دیدم ایشان لبخند زدند و لطفى کردند، فهمیدم که خوشحالند.
تهران - حیاتیکى از دفعاتى که سال 59 از اهواز به تهران مىآمدم، چون لباس نظامى تنم بود، رویش
قبا مىپوشیدم. رسم ما هم این بود؛ از راه که مىرسیدیم، مستقیم خدمت امام مىرفتیم.
عصر یک روز پنجشنبه که براى نماز جمعه به تهران آمده بودم، مستقیم خدمت ایشان رفتم
و چیزى راجع به جبهه گفتم و آمدم. شاید بار اولى بود که از جبهه خدمت ایشان مىرسیدم.
تا این چکمههایم را دمِ در، دربیاورم، ایشان از پشت شیشه همین طور به آن هیأت بنده
که لباس نظامى زیر قبا تنم بود، نگاه مىکردند. وقتى رسیدم، دستشان را بوسیدم. خودشان
گفتند که یک وقت بود که این لباس شما خلاف مروّت بود و حالا بحمدالله وضع به اینجا
رسیده است. من احساس کردم که ایشان خوشحالند. در ابتدا قدرى هم در دلم تردید بود. اولبار
که در اهواز قبا را کندم و لباس نظامى پوشیدم، در ذهنم بود که آیا این کار درست است
یا نه؟ بعد که دیدم ایشان لبخند زدند و لطفى کردند، فهمیدم که خوشحالند.
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرمانده و جمعى از روحانیون رزمى- تبلیغى 11/09/1370